skip to main
|
skip to sidebar
کودک غیر قانونی حق با سواد شدن ندارد!؟ / گفتگوى هاله صفرزاده با معلمی که به جای معلمی سبزی پاک میکند
دیگر
در کوچه پس کوچههای شهرکهای اطراف تهران، اثری از مدارس خودگردان افغان
ديده نميشود. مدارسی که در زیرزمینها با همت جوانان باسواد مهاجر افغان
برای سوادآموزی کودکان هموطنشان ایجاد شده بود. این مدارس بسته شدند چرا
که افغانها باید به کشورشان برمیگشتند. در کنار بستن مدارس خودگردان،
همان سالها شهرداری ترفندي هم به انجیاوهایي زد که به بچههای افغانی
درس میدادند. گفته بودند بیایید لیست بچههای افغان را بدهید تا ما
سرانهای به شما بدهیم. بعد هم معلوم شد تمام کسانی که اسمشان را به
شهرداري داده بودند به افغانستان برگردانده شدند.
مدارس
بسته شدند اما مهاجران به افغانستان برنگشتند یا اگر هم به زور فرستاده
شدند بار دیگر با تحمل هزینههای گزاف بازگشتند. چرا که در افغانستان
ِجنگزده هنوز امنیت وجود ندارد، هنوز کاری نیست که بتوان با آن گذران
زندگی کرد. شرایط آنقدر بد است که دشواریهای زندگی در ایران را به جان
میخرند و باز میگردند و در این گیرودار ِ رفت و آمد و "کارت اقامت"و
"مهاجر غیرقانونی" و "دیپورت" و "بازگشت" و ... این کودکان هستند که از
تحصیل محروم میشوند. این کودکان هستند که به جای درس و تحصیل و بازی، باید
کار کنند. در خیابانها در میان زبالهها دنبال جمعآوری ضایعات باشند یا
به دستفروشی و فال فروشی و... بپردازند و به جرم فرزند ِ"مهاجر غیرقانونی"
بودن باید از تحصیل محروم شوند.
یکی
از معلمان سابق این مدارس را پیدا کردیم. با او به گفت و گو نشستیم.از
تعطیلی مدرسه اش گفت. این تعطیلی آن چنان تاثیر بدی روی او داشت که
نمیتوانست به راحتی از آن صحبت کند. میگفت با من آن گونه رفتار کردند که
دیگر تا زمانی که در ایران هستم فکر آموزش دادن را هم نمیکنم. وقتی مدرسه
را بستند بهشان با خنده گفتم:
"حالا
که تمام جویها در ایران کنده شد، لولههای گاز به تمام ایران رسید،
دیگراحتیاجی به "افغانی" ندارید... پس بگذار بچههای مهاجر بیسواد بمانند
تا نسل بعدتان هم کارگر بیسواد و ارزان "افغانی" داشته باشد.
از او پرسیدم به چه جرم و اتهامی مدرسه را بستند؟
گفتند:" کارتان غیرقانونی است. کسی که کارت ندارد نباید درس بخواند."
اما
مگر درس دادن به بچهها، باسواد کردن آنها، از توی خیابانها جمعشان کردن
جرم است؟ کار من غیرقانونی نبود. کدام قانون میگوید نباید بچهای درس
بخواند؟ بهشان گفتم:
"اگر
به بچهها درس یاد ندهم این بچههای کارِ بیسواد در جامعه ی شما چه
خواهند شد؟ اینها که میروند از توی سطل زباله آشغال جمع میکنند و از نظر
شما بیفرهنگ هستند، ذاتا که بیفرهنگ نیستند. شما نمیگذارید درس بخوانند و
سواد یاد بگیرند. میدانید اینها چقدر باهوشند و چه استعدادی دارند؟ چقدر
دوست دارند درس بخوانند. بیشتر اینها اینجا به دنیا آمدهاند. اینها،
ماها، ایرانی هستیم. هنوز یک قرن نشده که افغانستان از ایران جدا شده ...
آیا این بد است که من آموزش بدهم تا این بچهها راه صحیح زندگی را
بیاموزند؟ این بچهها در کنار بچههای شما بزرگ میشوند ..."
اما
آنها خواستند که این بچهها در همان سطح "افغانی" بمانند. بیسواد باشند.
گفتند دیگر حق ندارید آموزش دهید. حتا کلاس قرانم را هم بستند. خیلی دوندگی
کردم تا همان کلاس قرآن را هم داشته باشم. باید امتحان میدادم، میرفتم
وزارت خارجه و خلاصه از هفت خان میگذشتم تا مجوز کلاس قران را میگرفتم.
ولی پیگیری نکردم. چون گفتند:
" فقط حق آموزش قران را داری. نباید ببینیم بچهای در کلاست مداد دستش باشد؟!"
نگفتند چرا نباید بچهها در کلاس قران مداد دست بگیرند؟
چرا.
منظورشان این بود که آموزش و درسی درکار نباشد. بچهها نباید در کنار
قران، سواد یاد بگیرد. میگفتند "به هیچ عنوان حق آموزش ندارید. بچهها اگر
قانونی هستند باید بروند مدارس دولتی و اگر غیرقانونی هستند باید برگردند
افغانستان". گفتم. آخر به بچهای که سواد ندارد من چه بیاموزم؟ عربی قران
را یاد بگیرد ولی نفهمد، چه فایدهای دارد؟ مگر نمیگویید قران بزرگترین
مرجع است. آیا نباید آن را فهمید؟"
چقدر با این سیاست توانستند مهاجران غیرقانونی را به افغانستان برگردانند ؟
صفر. فقط یک تعداد بچهی بیسواد باقی ماندند.
از شرایط زندگی برایمان بگو
پدرم
به دلیل جنگها ومسایلی که در افغانستان به سرمان آمده بود، بیماری اعصاب
داشت و مادرم مجبور شد از سال70 شروع به کار کند. با سه چهار تا بچه مدرسه
رو و تامین هزینههای زندگی سخت بود. این طوری بود که مادرم سبزی پاک کردن
را شروع کرد.
عمویم
سبزی میآورد و ما پاک میکردیم و عمویم میبرد همین اطراف خانهمان
میفروخت تا کم کم حال پدرم بهتر شد ولی از همان موقع تا حال سبزی پاک
کردیم. مادرم آنقدر سبزی پاک کرده بود که کمرش خم شده بود تا وقتی که شرایط
جور شد که از ایران برود. من ازش خواهش کردم که برود. گفتم تا کی میخواهی
اینجوری کار کنی. اینقدر سبزی پاک کنی که بمیری و بعد پدر، خدای ناکرده
بمیرد و...و همهمان زیر بار سبزی پاک کردن بمیریم. الان مادرم و خواهر
رفتهاند اروپا. شرایطشان خوب است. دیگر کار نمیکند. حقوقی بهش میدهند،
بیمه شده و همه چیزش رایگان است. از همه نظر ساپورت میشود.
اما
من هنوز توی زیرزمین مینشینم تنها، رادیو پیام گوش میکنم و سبزی پاک
میکنم. خوب یک دختر مجرد افغان که نمیتواند از خانه خارج شود. اما وقتی
مدرسه داشتم وضع فرق میکرد.
روزی چند بسته سبزی پاک میکنی؟
بستگی دارد. الان که وضع فروش خوب نیست روزی حدود هزار بستهی کوچیک درست میکنم.
برای این هزار بسته چقدر درآمد داری؟
بیست تا بیست و پنج هزارتومان بعضی روزها سی هزار تومان. من، برادرم، زن برادرم، پدرم و برادر کوچیکم همه درگیر این کاریم.
یعنی 5 نفر آدم کار میکنید و فقط روزی سی هزار تومان درآمد دارید؟
بله. تازه برادرم میرود از سر باغ سبزی میآورد که این قدر درآمد داریم.
روزی چند ساعت کار میکنید؟
از 6 صبح تا 4 بعد از ظهر.
بعضی
وقتها هم از دیگران کمک میگیریم. خانم برادرم الان باردار است و نمی
تواند مثل قبل کار کند.. در همسایگیمان خانمی بیوه هست که کمک میکند.
برای هر بستهی کوچک 20 تومان بهش میدهیم.
سبزی
خاصیتش این است که درآمدت روزانه است. کار کردی پول داری، کار نکردی پول
نداری. اما نمیصرفد. سبزی خراب میشود. ماندگاری ندارد. ضرر دارد. راه
دیگری هم نداریم. پدرم اگر هم برود کارگری کند نمیتواند پولش را بگیرد.
سالها درافغانستان خودمان کارگر داشتیم حالا برایش سخت است که کارگری کند.
چند سال قبل سبزی را تعطیل کردیم. رفت یک جایی کارگری کرد پولش را ندادند.
دیگر نرفت. پدرم خیلی از لحاظ بدنی قوی بود از پارسال مریض شد فکر میکنم
سکته کرده است. میگوید وقتی کفش از پایم بیرون میرود نمیفهمم. نتوانستیم
او را پیش دکتر متخصص ببریم با این ویزیتهای گران و دارو... حالا خیلی
ضعیف شده است. الان هفتاد سالش است ولی هنوز ازش کار میکشیم.
چطور شد معلم شدی؟
اول
خواهرم معلم شد. او خیلی باهوش بود. خیلی هم سختی کشید. من یک هزارم
خواهرم هم سختی نکشیدم. درس خواندن دختران را او در خانواده رسم کرد. تا
قبل از اینکه او به مدرسه برود در خانوادهی ما نمیگذاشتند دخترها مدرسه
بروند. خواهرم خودش رفت ثبت نام کرد. به مدیر مدرسه گفته بود که میخواهم
مدرسه بیایم. با لباس خانه رفته بود. مدیر گفته بود برو با بزرگترت بیا.
شما کارت ندارید؟ تو نمیتوانی درس بخوانی. گفته بود پس چرا برادرم درس
میخواند؟ من هم میخواهم درس بخوانم. بعد که فامیل فهمیدند او مدرسه
میرود، تمام اقوام دخالت کردند که او را از مدرسه بیرون بیاورند. ولی
برادر بزرگم نگذاشت. تنها فردی بود که در مقابل همه ایستاد و گذاشت ما درس
بخوانیم. بعد، دیگر سیل دختران فامیل بود که به مدرسه رفتند.
من
درس خواندن را سال 73 شروع کردم. البته خواندن تمام کتابها را بلد بودم
ولی نوشتن را نمیدانستم. عاشق درس خواندن بودم. یکی از برادرانم
نمیگذاشت. برادر دیگرم گفت چه طوری میخواهید جوابش را بدهید و از من
حمایت کرد. این طوری بود که من هم به کلاس نهضت رفتم و با سواد شدم.
نمیدانید با چه سختی درس خواندم. خودم رفتم اسمم را نوشتم. همین برادر
بزرگم و مادرم کمکم کردند تا توانستم درس بخوانم. سبزی پاک کردم و تا سوم
دبیرستان رشته ی تجربی درس خواندم و با این شرایط دیپلم گرفتم. دوست دارم
در رشتهی زمین شناسی یا مامایی درس بخوانم. خواهرم دانشگاه قبول شد دوبار.
ولی نگذاشتند برود. تازه اگر ما دانشگاه هم برویم وقتی لیسانس بگیریم باید
از ایران برویم. یک روز بعد از لیسانس نمیتوانیم در ایران بمانیم. بعد از
این که نتوانست دانشگاه برود شروع کرد به باسواد کردن بچهها. مدرسه را
باز کرد و دو سه سال بعد من هم شدم همکار خواهرم.
از تجربهی خودت، از معلمی بگو.
تجربهی
خیلی خوبی بود. من هفت سال معلم بودم. الان دو سال است که مدرسهام بسته
شده و کارگری میکنم. زمانی که وارد کلاس میشدم اگر بزرگترین مشکل را
داشتم فراموش میکردم. باور کنید حتا وقتی به بچهای کثیف و دست و صورت
نشسته نگاه میکردم، احساس میکردم که زنده ام.
در
آن روزها از ساعت 6 صبح بیدار میشدم تا ده سبزی پاک میکردم. چون
میگفتند باید پاک کنی. ده صبح با خواهرم میرفتم مدرسه بدون این که نهار و
صبحانه بخورم تا ساعت 4 عصر هم درس میدادم. باور کنید نه سردرد میگرفتم
نه خستگی سرم میشد. احساس میکردم آن ساعاتی که در مدرسه با بچهها مشغولم
اصلا جزو ساعات تلف شدهی عمرم نیست. اصلا توی این 7 سال پیر نشدم. زمانی
که میتوانستم به بچه ای نشستن را یاد بدهم (آخر آنها نمینشستند همهاش
میایستادند) خودکار و مداد گرفتن را یادش میدادم، احساس میکردم وارد
مرحلهی بالاتری از زندگیام شدهام. جایگاهی که نمیتوانم وصفش کنم. آرزو
میکنم بار دیگر معلم بودن را تجربه کنم.
چند تا دانش اموز داشتی؟
من
کارم را با 15 دانش اموز کلاس دومی شروع کردم. همان سال من خودم داشتم سوم
دبیرستان را میخواندم. توی یک زیرزمین کوچک 9 متری. دو تا کلاس داشتیم.
پرده زده بودیم کلاسها را جدا کرده بودیم. پول پیش کرایه این جا را دوستان
کمک کرده بود.
نزدیک
یک سال اینجا بودم. بچهها بدون نيمکت و موکت مینشستند و درس می خواندند.
سر سال دانشآموزانم شدند سی چهل تا. سخت بود. دیگر مدرسه را کردم سه شیفت
ِدو ساعته.
شانس
آوردم یک پول قرعه کشی بردم. اگر آن پول نبود نمیتوانستم جای بهتری
بگیرم.برای کار خیر، همیشه دست خدا همراهمان بوده است. به بچهها گفتم نفری
5 هزار تومان بیاورند تا کلاس را عوض کنیم. صدهزار تومان جمع شد. اسمم را
در آن قرعه کشی نوشتم. ماه بعد که باید جابه جا میشدیم قرعهکشی صندوق
تعاوني محله را بردم، حدود 930 هزار تومان. این طوری بود که توانستم جای
بهتری بگیرم و کار را ادامه بدهم. زمانی که مدرسه را بستند، نمیدانم با چه
مجوزی، حدود 90 تا شاگرد داشتم.
از
خیلیهاشان پول نمیگرفتم. آنهایی که پدر نداشتند. آنهایی که پدرسختگیر
داشتند که به خاطرپول سختگیری میکردند یا با خاطر حجاب و میگفتند که چون
بچهها دخترند نباید از خانه بیرون بروند و ... به همهی این جور بچهها
رایگان درس میدادم یا کمتر میگرفتم. باعشق درس میدادم. تفاوت نمیگذاشتم
بین آن که پول میداد و آن که رایگان بود. حتا اگر درس هم نمیخواند سعی
میکردم وادارشان کنم درس بخوانند. خیلیهاشان پدر معتاد داشتند. ماهی
دوهزارتومان میگرفتم. الان چند تا مدرسهای که هست میگویند ماهی بیست
هزار تومان میگیرند. مال خانم... همان که رفته بود آدرس مدرسه ما را داده
بود و باعث شد که مدرسه ما بسته شود.
از شاگردانت بگو.
بیشتر
شاگردان من بچههای کار بودند. بچهی 7 یا 8 ساله را ساعت 8 شب توی کوچه
مشغول کار میدیدی، فال میفروخت. خانوادهاش مجبورش میکردند کار کند.
بیشترشان نان خشکی بودند. خیلی از خانوادهها به درآمد بچهها نیاز داشتند
اما خیلیهاشان از روی عادت بچهشان را سرکار میفرستادند. چون بچهی
فامیلشان میرفت او هم بچهاش را میفرستاد سر کار. من در بارهی کار
بچهها راه میآمدم. میگفتم بچهای که درس میخواند نباید از کارش بزند.
برای این که بگذارند بیایند مدرسه. بعضی وقتها چرخشان را جلوی مدرسه
میگذاشتند و میگفتند میخواهیم بیاییم درس بخوانیم. میگفتم بیایید. در
را باز میگذاشتم تا هم از چرخشان مواظبت کنم و هم آنها بتواند درس
بخوانند. بیشترمادرها بیسواد بودند اما میخواستند که بچههایشان به خصوص
دخترانشان درس بخوانند.
من
هم با آنها همکاری میکردم. این اواخر از پسرها 5 هزار تومان میگرفتم. و
از دخترها دو هزار و پانصد تومان. با این شیوه کار میکردم چون فکر
میکردم در آینده هیج مادری نباید بیسواد باشد. وقتی درس میخواندند
برایشان جوری از آینده گفته بودم که عاشقانه درس میخواندند. من خانهی
دانشآموزانم نمیرفتم، ولی وارد روح و روانشان میشدم و میکشاندمشان
مدرسه. الان که مدرسه بسته شده، همه به خیابانها برگشتهاند. هنوز هم گاهی
آنها را در خیابان میبینم. میگویند خانم کی مدرسه را باز میکنی. فقط
اشک در چشمانم حلقه میزند و با بغض میگویم:" نمیگذارند!"
توی
این هفت سال شاید 500 نفر بیسواد را باسواد کردم. تا پنجم درس میدادم.
مدرسه دولتی ما را به رسمیت نمیشناخت. ولی در واقع میشناخت. بچهای که
میآمد پیش من تا کلاس سوم میرفت مدرسه دولتی او را قبول میکردند و تعیین
سطح میکردند و سرکلاس چهارم مینشست. البته اگر کارت اقامت داشت. آنها
کار ما را میشناختند. میدانستند بچهها، خوب درس یاد گرفتهاند.
اگر
بخواهم در یک جمله بگویم معلمی شغل نیست عشق است. وقتی ساعت 4 مدرسه خالی
میشد من متوجه میشدم که چقدر مشکلات دارم. باید بروم خانه و دوباره همان
وضع و...
فکر میکنی که برای حل مشکل تحصیل کودکان مهاجر چه راه حلی هست؟
درس
خواندن در همهی جهان برای بچهها آزاد است. هیچ کس نباید جلوی آموزش کسی
را بگیرد. اما میگویند ما اینجا غیرقانونی هستیم. آن ور افغانستان هم کار
نیست. اگر بتوانی روزی 50 افغانی در آنجا در بیاوری، میتوانی زندگی کنی.
ولی کار نیست، درآمد نیست. اگر مهاجران بتوانند برگردند خوب است. به نظر من
خانوادهها باید بدانند که زندگی خودشان که فنا شده زندگی فرزندشان را فنا
نکنند. ولی خیلی از آنها به خاطر نان از علم گذشتهاند. باید حساب بچهها
از پدر ومادرهاشان جدا باشد. بچهها بدون هیچ اما و اگری باید درس بخوانند،
آن هم بدون پرداخت پول. میدانید مدارس دولتی از بچههای مهاجر قانونی
چقدر پول میگیرند. برای اکثر خانوادهها امکان پرداخت چنین پولهایی نیست.
کاش روزی برسد که هیچ بچهای از تحصیل محروم نباشد.
توپهای فوتبال جامجهانی و كودكان كار پاكستاني
براساس
آمارهای منتشر شده امروزه حدود 80 درصد از توپهای فوتبالی که در سراسر
جهان مورد استفاده قرار میگيرند، در پاکستان توليد میشوند. در شهر
سیالکوت هزاران کودک بين سنين پنج تا ١٤ سال به١٠تا١١ساعت کار جهت امرار
معاش خود و هزینه زندگی خانوادهشان مجبور به کار در مراکز دوخت توپ هستند
که دستمزد آنان در ازای دوخت هر توپ حدود٦٠سنت است.
منبع: http://www.etehadeh.com/?page=news&nid=3832
ادامه خبر
سی دیماه 92
هنوز کارگران زیرزمینی شناسایی نشدهاند
"ایلنا" عضو هیأت مدیره کانون هماهنگی شورای اسلامی
کار کشور نسبت به شناسایی نشدن کارگران زیرزمینی در آستانه بهمنماه و
رسیدن به موعد ارائه اولین سبد کالای دولتی به کارگران انتقاد کرد.
«محمدعلی شیرافکن» در این باره به ایلنا گفت: دولت در حالی به کارگران
وعده پرداخت سبد کالا داده است که بخش قابل توجهی از نیروی کار کشور را
کارگران فاقد بیمه و قرارداد کار تشکیل میدهند که در کارگاههای زیرزمینی و
خارج از نظارت قانون مشغول به کارند.
مسئول کانون شوراهای اسلامی کار مازندران افزود: با توجه به اینکه طبق
وعده دولت قرار است دو سبد کالایی در بهمن و اسفندماه توزیع شوند، اکنون در
آستانه بهمن ماه هنوز اقدامی برای شناسایی این بخش محروم از جامعه کارگری
اقدامی صورت نگرفته است.
او با تاکید بر اینکه کارگران زیرزمینی از تمامی حمایتهای قانونی و
اجتماعی محرواند و طبعا بیش از سایرین به سبد حمایتی دولت احتیاج دارند،
افزود: کارگران زیرزمینی منتظر تدبیر دولت هستند تا برای یک بار هم شده
لااقل به اندازه کارگران که خود از محرومترین اقشار جامعه به شمار
میروند، توسط دولت دیده شوند
ادامه خبر
تجمع اعتراضی در مقابل وزارت نفت
"گروه اقتصادی صراط" - ظهر
امروز تعدادی از بازنشستگان پالایشگاه آبادان در مقابل ساختمان اصلی وزارت
نفت در خیابان طالقانی دست به تجمع زدند. این افراد که تعدادشان محدود بود
پلاکاردهایی را در دست داشتند که زنگنه وزیر نفت را مورد خطاب قرار داده
بود.
متاسفانه ماموران حراست وزارت نفت دولت تدبیر و امید پس از عکسبرداری
خبرنگار صراط از این افراد به نحو بسیار زنندهای با وی برخورد کرده و کارت
خبرنگاریاش را ضبط کردند.
هنوز علت بر افروختگی مسئولین وزارت نفت پیرامون تجمع در مقابل این وزارتخانه مشخص نیست.
ادامه خبر
یک فعال کارگری در استان همدان از بیکاری بیش از ۴۰ هزار کارگر ساختمانی بعد از اتمام پروژههای مسکن مهر تا پایان سال جاری خبر داد.
چنگیز
اصلانی، دبیر خانه کارگر همدان به ایلنا گفت: بیش از ۴۰ هزار کارگر
ساختمانی در بخشهای مختلف مسکن مهر در استان همدان مشغول به کارند که
تمامی این کارگران حداکثر تا پایان سال جاری به مرور با تحویل واحدها به
مالکان، بیکار میشوند.
او
با بیان اینکه اشتغال در پروژههای مسکن مهر موقتی است، در مورد وعدهای
اشتغال زایی دولت نهم و دهم افزود: با وجود وعدههای دولتهای احمدینژاد
مبنی بر اشتغالزایی از طریق ساخت مسکن، مسکن مهر نه تنها نتوانست شغلهای
پایداری ایجاد کند بلکه واحدهای تولیدی مصالح ساختمانی که به امید تأمین
مصالح این پروژهها فعالیت جدیدی را آغاز کرده بودند نیز اکنون دچار مشکل
شدهاند.
او
گفت: اکثر این کارخانههای تولید کننده مصالح ساختمانی با آغاز فعالیت
ساخت ساز مسکن مهر به امید تولید بیشتر تعداد زیادی کارگر جذب کردهاند که
با اتمام پروژه های مسکن مهر این واحدهای تولیدی نیز بخشی از کارگران خود
را اخراج کردهاند.
او
در بخش دیگری از سخنان خود در مورد بیمه کارگران شاغل در مسکن مهر اظهار
داشت: از مجموع کارگران شاغل در ساخت مسکن مهر همدان، فقط یک سوم از
کارگران از خدمات بیمهای تامین اجتماعی بهرهمند شدهاند، این در حالیست
که این کارگران علاوه بر محرومیت از خدمات درمانی، از خدمات مستمری بیمه
بیکاری نیز نمیتوانند استفاده کنند.
این
فعال کارگری همچنین اقدامات حمایتی دولت از کارگران ساختمانی را نامطلوب
ارزیابی کرد و گفت: کمترین کاری که دولت گذشته برای تامین آتیه این کارگران
میتوانست انجام دهد، ساماندهی و زیر پوشش بیمه قرار دادن آنان بود
ادامه خبر
اعتصاب سراسری کارگران پوشاک ونساجی در بنگلادش بیش از ۱۰۰ کارخانه بزرگ پوشاک را تعطیل کرد.
به گزارش دریافتی ایلنا؛ اعتصاب کارگران بخش پوشاک و نساجی بنگلادش تاکنون موجب تعطیلی بیش از ۱۰۰ کارخانه بزرگ شده است.
بر اساس این گزارش، شورای رسمی دستمزد بنگلادش هفته گذشته خواستار افزایش
۷۷ درصدی سطح حداقل دستمزد کارگران صنعت نساجی و پوشاک شده بود. حداقل
دستمزد ماهانه هر کارگر بنگلادشی حدود ۳۸ دلار است که این رقم معادل نیمی
از دستمزد کارگران در ویتنام و کامبوج به شمار میرود.
دستمزد کارگران بنگلادشی معادل یک چهارم دستمزد کارگران صنعت نساجی چین
است. مالکان کارخانههای بزرگ نساجی بنگلادش مخالفت خود را با افزایش ۷۷
درصدی سطح دستمزدها اعلام کردهاند.
یک کارگر معترض در این باره تاکید کرد، مالکان کارخانههای نساجی توجهی به
درخواستهای ما ندارند و حتی حاضر نیستند نظر شورای رسمی دستمزد را قبول
کنند.
پیش از این نیز اعتصابهای کارگری مشابهی در بنگلادش به وقوع پیوسته است.
اعتصاب کارگران بخش نساجی بنگلادش با اعتصاب سراسری ۴ روزه مخالفان دولت
همزمان شده که خواستار برگزاری انتخابات سال آینده توسط یک دولت غیر حزبی
هستند
ادامه خبر
رئیس کانون شورای اسلامی کار استان همدان از تعطیلی کارخانه فرش دستی همدان و بیکاری ۲۵ کارگر رسمی این واحد تولیدی خبر داد.
«احمد
معبودی» در این باره به ایلنا گفت: کارخانه فرش دستی همدان از واحدهای با
سابقه در صنعت فرش، به دلیل کمبود نقدینگی و مشکلات تهیه مواد اولیه تولید
از سوی کارفرما تعطیل اعلام شده و همه کارگران نیز اخراج شدهاند.
این
مقام کارگری همچنین درباره سه ماه حقوق معوقه کارگران افزود: کارفرما قول
داده است معوقات حقوق این کارگران را که حدود سه ماه است به همراه کل سنوات
خدمتی کارگران پرداخت کند.
به گفته معبودی، کارفرمای این کارگاه اعلام کرده است در حال حاضر با وضعیت فعلی اقتصادی کشور، تولید فرش توجیه اقتصادی ندارد.
رئیس
کانون شورای اسلامی کار استان همدان تعداد کارگران این واحد را ۲۵ نفر ذکر
کرد و ادامه داد: سابقه کاری این کارگران از ۱۲تا ۲۰ سال است که تمامی این
۲۵ نفر از کارگران رسمی کارخانه فرش همدان بودند.
این فعال کارگری اضافه کرد: کارگران اخراج شده با طرح شکایت در اداره کار
استان خواستار بازگشت به کار و دریافت معوقات حقوقی خود شدهاند
.
ادامه خبر
مسئول کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار
استان البرز گفت: اکثر کارخانههای این استان به دلیل مشکل نقدینگی با ۳۰
درصد ظرفیت تولید فعالیت میکنند.
«علی اصلانی»در این باره به ایلنا گفت: تا پیش از بحران مالی سال گذشته
شهرکهای صنعتی استان البرز با حدود ۷۰ درصد ظرفیت اسمی خود فعالیت داشتند.
این
مقام کارگری بابیان اینکه این وضعیت در واحدهای غذایی و قطعه سازی حادتر
است، ادامه داد: تعدیل فعالیت واحدهای تولیدی بر فعالیت کارگران شاغل نیز
تاثیر داشته است.
اصلانی با بیان اینکه تعدیل نیروی کار در قالب کاهش ساعات کاری،
بازنشستگی و تمدید نشدن قرارداد کار بوده است، گفت: فقدان آمار دقیق مانع
اطلاع رسانی و توجه به این مشکل بزرگ شده است.
مسئول کانون هماهنگی
شوراهای اسلامی کار استان البرز تاکید کرد: چنانچه دولت در خصوص تامین
نقدینگی مورد نیاز واحدهای تولیدی اقدامی نکند، تعدیلهای سال گذشته دوباره
تکرار خواهد شد.
ادامه خبر
سازمان
عفو بین المل با اشاره به اعتراضهای مطرح شده علیه قطر در خصوص سوء
استفاده از کارگران خارجی، خواستار رعایت قوانین کار در این کشور شد.
به
گزارش دریافتی ایلنا از العالم، «جیمز لینچ» پژوهشگر سازمان رسیدگی به
امور کارگران خارجی در منطقه خلیج فارس وابسته به عفو بین الملل تأکید کرد:
قوانین فعلی در خصوص حمایت از حقوق کارگران اجرا نمیشود و باید تغییراتی
را در این قوانین صورت داد.
وی افزود: در برخی موارد شاهد سوء استفاده از کارگران هستیم که موارد این سوءاستفادهها را تا حد کار اجباری ثبت کردهایم.
افزایش اعتراضها به قطر پس از انتشار گزارشی در روزنامه «گاردین» انگلیس در خصوص «برده داری نوین» در قطر صورت گرفت که خود را برای میزبانی جام جهانی ۲۰۲۲ آماده میکند.
لینچ خاطرنشان کرد: متأسفانه به نظر میآید که سوء استفاده از کارگران در
ساخت تأسیسات و ساختمانها به مسألهای عادی تبدیل شده که این امر بسیار
نگران کننده است. در برخی موارد این سوء استفاده به حد کار اجباری میرسد.
وی با بیان اینکه حمایت از کارگران برعهده دولت است، خاطرنشان کرد که نتایج
تحقیقات به مسئولان قطری ارائه شده و اکنون در انتظار پاسخ آنها است.
لینچ با اشاره به برخی موارد سوء استفاده از کارگران خارجی در قطر گفت: این
موارد شامل مصادره گذرنامه، منع کارگران از سفر، بلوکه کردن حقوق برای مدت
طولانی و اعمال جریمههای مالی به دلیل غیبت از کار میباشد. ۹۰ درصد از
کارگرانی که دستمزدهایی پایین دریافت میکنند تأکید کردهاند که
گذرنامههای آنان مصادره شده و سازمان عفو بین الملل توانسته در قطر با
برخی از کارگرانی که تبعه کشورهای جنوب آسیا هستند، مصاحبه کند.
سازمانهای بین المللی با اعتراض به نحوه برخورد قطر با کارگران خارجی، خواستار تغییر سیاستهای این کشور در این زمینه شدهاند.
بر اساس گزارش گاردین، دهها کارگر نپالی طی هفتههای گذشته در قطر جان خود را هنگام کار از دست دادهاند.
از سوی دیگر فدراسیون بین المللی فوتبال از دیروز جلسهای را برای بررسی
زمان برگزاری جام جهانی در قطر آغاز کرده؛ چرا که به دلیل گرمای طاقت فرسای
قطر در فصل تابستان در خواستهایی برای انتقال زمان برگزاری مسابقات به فصل
زمستان مطرح شده است.
ادامه خبر